دید نو

NEW VISION

جمعه 29 اردیبهشت 1391

شهر ِ بی مرد ...

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: شعر من، 

این زیستن ، چندان به کار ِ ما نیاید

این گونه بودن لحظه ای ما را نشاید

باید که راهی نو گشود و رهنما شد

ورنه چنین راهی شدن سودی ندارد

با صد هزاران صحبت ِ نیک و پر از خیر

خیری از آنِ ما ، شما ، آنها نگردد

راه عمل باز است و مرد ِ راه خواهد

صدها عجب شهری چنین ، مردی ندارد

پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391

انتقاد ِ آخر

نویسنده: حمیدرضا   

هفته نامه امید یکشنبه 21 اسفند ماه 1373 سخنانی به نقل از یادگار امام راحل منتشر کرد که موجب حیرت بسیاری از مردم شد . سخنان قاطع ، صریح و انتقادی . در این گزارش به نقل از سید احمد خمینی آمده است :

 « الان داخل شانزدهمین سال از عمر انقلاب اسلامی هستیم و هنوز بعضی از مسئولین ، حتی مسئولین نهاد هایی که پس از انقلاب تاسیس شده اند ، مشکلات مدیریتی و مسائل خود را به گردن رژیم گذشته می اندازند و ندانم کاری های خود را ناشی از مشکلات بجا مانده از رژیم طاغوت می دانند ! ایضا بعضی ها همه نقاط ضعف و بی کفایتی خود را با هیاهو به گردن استکبار جهانی و آمریکا انداخته و از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند ، در این که بسیاری از مشکلات و مسائل ما به کارشکنی آمریکا و ضدیت صهیونیست ها بر می گردد ، شکی نیست ، اما گسترش فساد اداری و رشوه خواری در ادارات و موسسات دولتی به خودمان برمی گردد . اتخاذ تصمیمات نابخردانه درباره ذخایر ارزی مملکت توسط خودمان بوده است  ... میلیاردها ریال بیت المال هزینه ساخت پل هوایی می شود و ناگهان صدها تن سیمان و بتن و میل گرد روی سر رهگذران آوار می شود و جان عده ای را می گیرد . آیا سهل انگاری ساختن یک سازه بتنی توطئه آمریکای جنایتکار بوده است ؟ ... ضعف مدیریتی و امنیت پرواز باعث سقوط پی در پی هواپیماهای مسافربری سیویل و نظامی می شود و هنوز مرکب خبر سقوط هواپیمای فوکر و آسمان خشک نشده ، خبر سقوط طیاره دیگری منتشر می شود . آیا این هم توطئه آمریکاست ؟ ... از یک طرف آقایان مرتبا مشکلات مملکت را به گردن نیروهای ناشناخته و استکبار موهوم می اندازند ، و مرتبا می گویند در محاصره اقتصادی و غیره و ذالک هستیم . و از طرف دیگر ، عده ای از رجال می گویند ما چیزی نداریم که بخواهیم به آمریکا بفروشیم و احتیاجات خود را به نحو احسن از سایر کشورهای اروپایی و ژاپن تامین کرده و نیازی به آمریکا نداریم ! بنابرین اثر محاصره اقتصادی آمریکا مردود است و به اعتراف خود آقایان ، تاثیری در حال و روز ما ندارد ! در ثانی اگر قرار بود محاصره اقتصادی آمریکا موثر باشد ، تا به حال باید دولت کوبا و ملت کوبا و کشور کوبا با طی چهار دهه گذشته که در محاصره کامل دریایی آمریکا قرار دارد ، از بیخ و بن مضمحل شده باشد .»

این سخنرانی اما مجال چندانی برای منعکس شدن و واکنش دیگران به آن را نیافت ، چه آنکه گوینده این سخنان ساعتی قبل از آنکه هفته نامه امید در کیوسک های مطبوعاتی توزیع شود ، دچار عارضه قلبی و مغزی شد ...

وضعیت ایجاد شده برای سید احمد خمینی ، شوکی عمیق و بزرگ بود ، مخزن الاسرار انقلاب ناگهان و  بعد از سخنانی انتقادی به اغمای کامل فرورفت ...

26 اسفند . واقعه تلخ و بزرگ روی داد ، سید احمد خمینی بعد از ظهر آخرین جمعه سال 1373 دار فانی را وداع گفت .

(( ماهنامه سیاسی ، فرهنگی نسیم بیداری شماره 25))

چهارشنبه 9 فروردین 1391

عیدی

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: یادداشت های روز، 

نوروز ، رسم نیکویی دارد و آن عِیدی دادن است . در این روزهای عید ، بزرگتر ها به کوچکتر ها عیدی می دهند و این رسم نیک را زنده نگاه می دارند ...

در این روز ها دولت هم به مردم عِیدی می دهد تا این رسم نیک که یادآور دوستی و محبت است را زنده کند .

بزرگترین عیدی دولت در ماههای پایانی سال ، پیشاپیش به مردم داده می شود . تورمی عجیب که تحلیلش از عهده کمتر کسی بر می آید و بدون شک مسئولش دولت است ، بازار را فرا می گیرد . موج تورم لحظه لحظه بازار های مختلف را در می نوردد و به بازار خودرو که یکی از مهم ترین کالاهای عید است ، می رسد . دولت می خواهد عِیدی دیگری نیز به مردم بدهد . عِیدی دیگر مطرح شدن دادن 50 لیتر بنزین ویژه نوروز و ندادن آن به مردمی است که دلِشان به همین 50 لیتر گرم است .

 اما عِیدی دیگر که دلیل دست به قلم شدن و نوشتن این چند خط است ، عِیدی فرهنگی است که به ملت داده می شود . در روزهای آغازین سال 91 ، سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران  ، بر روی پرده می رود . و جای تعجب است از این همه درایت و فهم که فیلمی اینچنین را برای اکران در روزهای نوروز بر می گزینند.

فیلمی که مخاطبان با دیدن تیزر تبلیغاتی اش یاد حوادث مربوط به انتخابات ِ 88 می افتند .

یاد آن انتخابات که هنوز هم برای عده ای سوال انگیز است .

یاد کهریزک  و چند جوانی که خونشان به ناحق ریخته شد .

یاد آن افرادی که در تظاهرات ها کشته شدند .

یاد آن خودروی پاترول مشکی رنگ شبیه به پلیس که از روی تظاهرکنندگان رد شد !

باید قبول کرد که خاطر عده ی زیادی صرفا با دیدن تیزر تبلیغاتی سیاسی ترین فیلم تاریخ ایران آزرده می شود و یاد سوالات بی پاسخ مانده ی بسیاری می افتند که نیاز به ساختن فیلم ندارد ، بلکه نیاز به شفافیت ، راستگویی و قضاوت عادلانه دارند .

عِیدی های دولت ، یکایک سنجیده و منحصر به فردند . و مردم نیز توان ِ پس دادن و رد کردن این عِیدی ها را ندارند . این روال این مژده را هم در پی دارد که سالِ نو ، سال عِیدی های بیشتر این چنینی به مردم است .

 *سال ِ نو مبارک ! *

جمعه 19 اسفند 1390

انسانم آرزوست ...

نویسنده: حمیدرضا   

به نظر شما اگر مولانا در زمان ما زندگی می کرد چه شعری می سرود ؟؟

انسانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

 

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

 

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

 

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو

آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

 

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست

وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

 

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست

آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

 

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا

من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

 

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

 

والله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

 

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

 

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

 

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول

آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست

 

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام

مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

 

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

 

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد

کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

 

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

 

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز

از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

 

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

 

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

 

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار

دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

 

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

 

باقی این غزل را ای مطرب ظریف

زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

 

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق

من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

 

 

می خواهم با خدایم دو کلمه صحبت کنم . می دانم که از او دورم ، اما خداوند آن قدر بزرگ است که حرفهای یک بنده ی حقیر و ناچیز ، درمانده و دردمند و البته خطاکار و گناه آلود را گوش دهد .

خدایا ! پروردگارا ! سخنانم را بشنو که قلبم زخمی است ! که فکرم آلوده دنیا گشته .

خدایا ! پروردگارا ! تو در قرآنت از شیطان گفته ای و از رانده شدنش و از پیمان ابدیش برای فریب انسان ، می خواهم بگویم بیچاره شیطان ! احتمالا هم اکنون بارها فریب انسانها را خورده و خودش هم نفهمیده ، نمی دانم الآن پای صحبت کدام یک از اساتید به اصطلاح انسان نشسته و درس می آموزد . می خواهم بگویم که لااقل در مورد خودم ، شیطان را مقصر ندان ، او مرا وسوسه نکرد ، او مرا دعوت به گناه نکرد ، او اصلا با من کاری نداشت . آنقدر به این نفس پر هوس خویش آزادی داده ام که هر چه می خواهد می کند و دیگر از من سوال هم نمی کند .

آنقدر دستان ِ وجدانم را بسته ام که دیگر می داند سرزنش سودی ندارد .

پروردگارا ! خدایا ! ای همه ی امید من !

بار دیگر به کمک می خوانمت و از تو می خواهم کمکم کنی .

خدایا ! پروردگارا ! راهی نشانم ده تا از دست عادت های زشت و اخلاق ناپسند خود رها شوم . رهایی ابدی ! می خواهم نفسم را به صلیب بکشم . می خواهم نفسم را اعدام کنم . و در این راه می دانم که به یاری تو نیازمندم .

پروردگارا ! یاری ام کن تا نفسم را ، این نفس پر هوس را ، همین جا در این خانه که مهمان چند روزه اش هستیم ، خاک کنم . یا مانند هندی ها بسوزانم تا دیگر اثری از خواص حیوانی خویش باقی نگذارم .

خداوندا ! دینت را بر من ابلاغ کن ! همان دینی که به محمد ( ص) بنده ی منتخبت فرستاده ای ! همان گونه ، نه بیشتر و نه کمتر !

خداوندا ! زیبایی وجودت را ، و صدایت را ، و مهربانی دستانت را و آغوش گرمت را ، و نور ابدیت را ، بر من ، این بنده ی فقیر جاری ساز .

خدایا ! دیده ای بینا به من عطا کن تا غیر تو هیچ نبینم .

خداوندا! مرا از شر ِ موجودات وسوسه انگیز ، چشمهای پر برق و شعله های آتش حفظ فرما .

پروردگارا ! دیده ام را پاک کن . از هر چه زشتی و بدی و حرام که دیده ام . چشمانم آلوده است و ذهنم پریشان ، و تو ای خدا قادری اگر بخواهی . پس ذهن و فکر و اندیشه و حرکاتم را خدایی کن . تا شایسته ی بندگیت شوم .

تا شایسته ی پرستش تو ، ای ناشناخته ی آرام بخش شوم . تا خانه ی قلبم را از نور تو و از روح تو لبریز سازم .

که خدایا ! تو دانای همه چیزی و من نادان ِ همه چیز .

و در آخر ، بار دیگر از تو می خواهم ای خداوند ! که مرا عاشق کن . عاشق ِ تمام زیبایی های روی زمین و تمام آیات و نشانه ها ، و تمام کسانی که از عشق ِ تو در دل دارند . و مرا عاشق تمام انسانهای عاشق ِ خودت قرار ده  ، که جز عشق ِ تو  هر چه هست بازیچه ای بیش نیست ...

·                      این متن در تاریخ 12/9/1388 نوشته شده ، اما حرف ِ دل تاریخ ندارد و قدیمی نمی شود ...

یکشنبه 18 دی 1390

پیامبری از کنار خانه ما رد شد ...

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: معرفی کتاب، 

پیامبری از کنار خانه ما رد شد . باران گرفت . مادرم گفت : چه بارانی می آید . پدرم گفت : بهار است . و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است .

پیامبری از کنار خانه ما رد شد . لباسهای ما خاکی بود . او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید . لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبمان را از زیر لباسمان دیدیم .

پیامبری از کنار خانه ما رد شد . آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود . پیامبر ، کنارشان زد . خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت .

پیامبری از کنار خانه ما رد شد و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشت های درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود ، به ما بخشیدند . و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم .

پیامبری از کنار خانه ما رد شد . ما هزار در ِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید . پیامبر کلیدی برایمان آورد . اما نام او را که بردیم ، قفل ها بی رخصت باز شدند .

من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد .

امروز انگار اینجا بهشت است .

خدا گفت : کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست .

از کتاب : پیامبری از کنار خانه ما رد شد ، اثر عرفان نظرآهاری ،انتشارات صابرین

دوشنبه 21 آذر 1390

پایان نزدیک است ...

نویسنده: حمیدرضا   

-   این یادداشت مقدمه ندارد . رک و راست می گویم : این رسانه ملی نیست . مدت هاست که ملی نیست . رسانه ی ملی انعکاس افکار و اعمال مردم است . رسانه ی حزبی ، انعکاس افکار یک حزب ، گروه یا فرد است . مهم نیست که مردم چه فکر می کنند . اصلا مهم نیست که مردم چه می کنند . مهم نیست که چه راست و چه دروغ است . منفعت مهم است . بودن مهم است . چه اهمیتی دارد این بودن به قیمت بی اعتمادی  یک نسل  تمام شود .

 

-    ساعت حدود نه شب دوشنبه 21 آذر نود . شبکه ی آموزش رسانه ی حزبی ، برنامه آموزش مداحی را پخش می کند . با حضور دو مداح که احتمالا حاذق ترین در عرصه ی مداحی و بی ادب ترین در عرصه سیاستند . حاج سعید حدادیان و حاج منصور ارضی ...

 

 

-    این برنامه خیلی چیز ها را ثابت می کند . همه ی ما می دانیم که رسانه ی ملی تحت نظارت مستقیم چه کسی است . همه ی ما می دانیم که وقتی چهره ی این دو پخش می شود چه معنایی دارد . وقتی حتی چهره ی سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق جمهوری اسلامی ایران از تلویزیون پخش نمی شود  ، وقتی هاشمی رفسنجانی ، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  حال حاضر که منصوب رهبری است ، بایکوت خبری است . حضور دو مداح بی ادب در این رسانه ، به معنی تأیید است . تأیید مشی و روش این دو .

 

 

-    رسانه ای که دیروز از دولت خدمت گزار می گفت ، حالا  نود در صد اخبار بیست و سی اش تخریب دولت است .  من ، طرفدار آقای احمدی نژاد نیستم ، اما حالا دارد به او ظلم می شود . همان طور که به رئیس جمهور های قبلی هم ظلم شده . زمانی که نفع در بودن او بود ، تمام رسانه های مخالفش را توبیخ و توقیف می کردند و خود سراسر از خدمات بی شائبه اش می گفتند . حالا که بودنش برای شان نفعی ندارد ، تمام رسانه ها و افراد منتقد او آزادند و  ( هم چون دو مداح بی ادب ) انتقاد می کنند ... و واضح است که اگر بخواهیم این گونه پیش برویم به هیچ جا که نمی رسیم هیچ ، پس رفت هم خواهیم کرد .

 

-    چرخ گرداننده ی  یک نظام موفق ، هم صدایی است ، نه تک صدایی . درست  آنست که همه حرف بزنند و بهترینشان گلچین شود و همه  عمل کنند . نه آنکه یک نفر حرف بزند و همه تأیید کنند و هیچ کس هم عمل نکند . حکم و فرمان و دستور فردی  دوره اش به پایان رسیده . مدت هاست که دیگر شاهان ( به معنی کسی که حرفش ، دستور است و لازم الاجرا ) مرده اند و یا به مقامات تشریفاتی تبدیل شده اند .امثال  قذافی و مبارک این را نمی خواستند باور کنند و عاقبشان این شد. به قول مولای حق ، علی (ع) عبرت ها بسیارند و عبرت گیرندگان اندک .

 

 

-        از این که نظر ارزشمندتان را مودبانه می نگارید ، سپاسگزارم .

جمعه 18 آذر 1390

ستمکار باید به کیفر خود برسد

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: مذهبی، 

زمان جنایتکار است ، اما جنایت پیشه نیست . زمان نیز مانند تاریخ که خاطره ی زمان را نگاه می دارد جنایت می کند ، اما کمتر جنایتی را بی مکافات می گذارد . اگر جنایات تاریخ  در مواردی حساب نشده است ، مکافات آن حساب دارد ، حسابی بی نهایت دقیق .

قرآن می گوید کافران مپندارند که اگر به آنها فرصتی می دهیم این فرصت به سود آنهاست ، به آنها فرصت می دهیم تا هر چه می خواهند بکنند . سر انجام عذابی دردناک خواهند داشت . آنان که حسین را نزد خود خواندند ، به او وعده ی یاری دادند ، از فرستاده ی او با چنان شور و هیجان  استقبال کردند ، بیعت او را پذیرفتند ، اما چون وقت کار شد به دشمن او پیوستند و برای خشنودی وی او را کشتند ، و یا آنانکه هر یک از گوشه ای فرا رفتند و در خانه را به روی خود بستند و یا بر بلندی رفتند و بر مظلومیت او گریستند و از خدا خواستند تا او را یاری دهد ! وقتی همه چیز  پایان یافت ، خاطرشان آسوده شد و به خود گفتند که « رسیده بود بلائی ولی بخیر گذشت .»

حکومت دمشق و دست نشانده ی او در کوفه هم پنداشتند پیروز گشتند ، حسین از میان رفت ، دیگر چه کسی قدرت مخالفت با آنان را دارد ، اما هر دو دسته حساب یک چیز را نکرده بودند . حساب مکافات را ! هیچ عملی در طبیعت بی عکس العمل نخواهد ماند . عکس العمل ممکن است فوری پدید شود و ممکن است سالها یا دهها سال مدت بخواهد ، اما بالاخره پدید خواهد شد . این سنت آفرینش است . این قانون خداست که دگرگون نخواهد شد . ستمکار باید به کیفر خود برسد . خون مظلوم باید خواسته شود ...

 

قسمتی از کتاب قیام حسین (ع) اثر زنده یاد دکتر جعفر شهیدی